بـﮧسلامتے...








بـﮧسلامتے اونایے ڪﮧ בوسموלּ בاشتـלּ ،

בوسشوלּ בآشتیمـــ

نـﮧ ما بـﮧ اونا گفتیمـــ

نـﮧ اونا بـﮧ ما

اولویت اولش نیستی ...






...هیچ فردی در دنیا سرش شلوغ نیست...


...همـه چیز بســتگی به "اولــــویت هایـــــش"دارد...


...شاید در اولویت اولش نیستی که با بهانه های مشغولیت زندگی...


...بهت قولی برای زمان دیگر میدهد...


انـسانیت ........





....آمدیم در دنیایی محدود....



...تا به فرمول نامحدود شدن برسیم...




تو جان ایرانی و هر ایرانی با تو عالمی جداگانه دارد،


♥♥
تو آقـــــایی
♥♥


♥♥
دردارو دوا میکنی
♥♥

♥♥
تو طبیبی
♥♥


♥♥
طبیب دل های بیماری
♥♥


که جز عشقت چیزی در سر ندارند...













مباركت باشه


تبريكــــ می گويــم ... !


تـــو كــاشف احساس دختــری شــدی


كهـ همه فكـــر می كردند


به جای دلـــ ،


سنگ در سینه داره ....!

...







چه بد است بدون تماشای طلوع ,



نظاره گر غروب باشی.

عکس 40 نمونه عکس زیبا از طلوع خورشید گالری عکس سرگرمی گوناگون

حکایت شیری که عاشق آهو شد...

   



نری دلباخته‏ی آهوی ماده شد.

شیر نگران معشوق بود و می‏ترسید بوسیله‏ی حیوانات دیگر دریده شود.


از دور مواظبش بود…

پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست،

شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد.

دید ماده شیری است. چقدر زیبا بود، گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت.

با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد.

و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد…

♥ مــــــــــــــــــــادر ♥

بِدهکارِ مهربونیِ قلبِ یِه زنم!


کِه از بچّگی صدام کرده پسرم...




مــــــــــ
ــــــــــادر



[ محمدرضا شـــایـــــع ]





______________    _ ▓▓▓▓___________ __
_______________ ▓▓▓▓▓▓_________ _
_______________ ▓▓▓▓▓▓_________ _
______________ ▓▓▓▓▓▓▓________ _
_____________ ▓▓▓▓▓▓▓▓_______ __
_____________ ▓▓▓▓▓▓▓▓▓______ __
_____________▓▓ ▓▓▓▓▓▓▓▓_______
_____________██ ▓▓▓▓▓▓▓▓_______
____________ ████▓▓▓▓▓██____ __
____________███ ███▓▓▓███_____
____________███ █████████_____
____________███ █████ ████____
____________███ █████ ███_____
____________███ █████ ███_____
____________███ █████ ███_____
____▓▓▓____███ █████ ███_____
___▓▓▓▓▓__███ ██████ ██_____
__▓▓▓▓▓▓▓ ███ ███████ █_____
___█████__ ██ ████████▒_____
____███___▒▒▒██ ███████_____
___▓▓▓▓▓_ ▓▓██████████___ __
__▓▓▓▓▓▓▓ ▓▓██████████___ _
_▓▓ ▓▓▓▓▓▓▓ ██████████____
_▓▓ ▓▓▓▓▓▓___▒▒▒▒▒▒ ▒_______
_▓▓ ▓▓▓▓▓____ ▒▒▒▒▒▒▒_______
_▒▒_█████____▒▒ ▒▒▒▒▒_______
____██████____▒ ▒▒▒▒▒________
___███████____▒ ▒▒▒▒_________
___███████____▒ ▒▒▒▒_________
___███████____▒ ▒▒▒-__________
____▒▒▒_▒▒_____ ▒▒▒▒__________
_____▒▒_▒▒_____ ▒▒▒▒__________
_____▒▒_▒▒_____ ▒▒██__________
_____▒▒__▒_____ ▒▒██__________
_____▒___▒_____ ██_█__________
____
▓▓___▓▓___ ██_____________

♥ بــــــــچــگـــــیـــ آ ♥

یادمه بچگی هام

وقتی میرفتیم قبرستون یا امام زاده

تمام سعیمو میکردم تا پاهام رو نذارم روی قبرا !

تا روی یکیشون پام میرفت / جیگرم آتیش میگرفت

چشامو میبستم / زودی تو دلم براش صلوات میفرستادم

چند سال گذشت / من بزرگتر / مرده ها بیشتر

قدیمی ها پوسیده تر / جدید ها با سنگ شکیل تر

نمیدونم امروز روی چندتا قبر پام رفت / برا چندتا یادم رفت صلوات بفرستم

اما راستش / امروز یه چیزی فهمیدم

ما که دلمون نمی اومد حتی روی مرده ها پا بذاریم

این روزها چقدر راحت روی زنده ها و احساس ها پا میذاریم

چقدر راحت مردم رو پل صعودمون میکنیم

چقدر راحت آدمها را تفاله ی خواسته هامون میکنیم

یادمه بچگی ها ...

هیچی از بزرگی هام نمیدونستم / هیچی از کثیفی هام نمیدونستم

کاش همون بچه میموندم / چقدر اینو توی نوشته هام میبینم !

کاش همون بچه میموندم ...


ســـکوت


این روزها 

دلم اصرار دارد فریاد بزند!
اما من جلوی دهانش را میگیرم
وقتی میدانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد!


این روزها
من
خدای سکوت شده ام
خفقان گرفته ام !

تا آرامش اهالی دنیا خط خطی نشود

دنیای این روزای ما

مارها قورباغه ها را میخورند و قورباغه ها غمگین بودند

قورباغه ها به لک لک ها شکایت کردند

لک لک ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند

لک لک ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه ها

قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند

عده  ای از آنها با لک لک ها کنار آمدند و عده ای دیگر بازگشت مارها  شدند

مارها بازگشتند و همپای لک لک ها شروع به خوردن قورباغه ها کردند

حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند برا خورده شدن به دنیا آمدند

تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است




اینکه نمیدانند توسط دوستانشان  خورده میشوند یا دشمنانشان

پ.ن.پ : دنیای این روزای ما


یــــاد آوری







◆ مراقب دستتان که کلیک میکند


◆ و سر انگشتانتان



◆ و چشم هایتان باشید...



◆ کـــل اولئک کان عنه مسئـــولا ◆

انسان ها را دوست بدار...



انسان ها را بدون اينکه به وجودشان نياز داشته باشي ،


دوست بدار ؛


کاري که خدا با تو مي کند ...


999

99666999999666999999666996666666996666699999666669966666699 699669999999969999999966699666669966669966666996669966666699 699666999999999999999666669966699666699666666699669966666699 699666669999999999996666666996996666699666666699669966666699 699666666699999999666666666699966666669966666996666996666996 699666666666999966666666666699966666666699999666666669999666


شماره های بالا را انتخاب كنید

بعد Ctrl + F را بزنید

بعد شماره ی 9 یا6 را بزنید
و حالا Ctrl + Enter را بزنید..

به سمت خدا قدمی بردار...




آتشي نمى سوزاند "ابراهيم" را ،


و دريايى غرق نمي کند "موسى" را ؛

کودکي، مادرش او را به دست موجهاى "نيل" مي سپارد ،

تا برسد به خانه ي فرعونِ تشنه به خونَش ؛
ديگري را برادرانش به چاه مى اندازند ،
سر از خانه ي عزيز مصر درمي آورد !
مکر زليخا زندانيش مي کند ،
اما عاقبت بر تخت ملک مي نشيند...
از اين "قِصَص" قرآنى هنوز هم نياموختي؟!
که اگر همه ي عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند ،
و خدا نخواهد ؛
نمي توانند ...
او که يگانه تکيه گاه من و توست !
پس ؛
به "تدبيرش" اعتماد کن ،
به "حکمتش" دل بسپار ،
به او "توکل" کن ؛
و به سمت او "قدمي بردار" ،
تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشيني...

..........






خدایا
! دلم باز امشب گرفته
بیا تا کمی با تو صحبت کنم
بیا تا دل کوچکم را
خدایا فقط با تو قسمت کنم

***

خدایا ! بیا پشت ان پنجره
که وا می شود رو به سوی دلم
بیا ، پرده ها را کناری بزن
که نورت بتابد به روی دلم

آرزو

آبجی کوچیکه: زودیه آرزو کن،زود

 آبجی بزرگه چشماشو بست و آرزو کرد

 آبجی کوچیکه:چپ یاراست؟

 آبجی بزرگه:ممم راست

 آبجی کوچیکه:درسته،آرزوت برآورده میشه،هورا

 ... ... بعددستشو درازکرد و از زیرچشم چپ مژه

 روبرداشت!

 آبجی بزرگه: اینکه چشم چپ بود

 آبجی کوچیکه چپ و راستُ مرور کردو گفت:خوب

 اشکال نداره

 دستشو دراز کرد و یه مژه دیگه از زیر چشم راست آبجی

 برداشت

 دیدی؟آرزوت میخواد برآورده شه،حالا چی آرزو کردی؟

 آبجی بزرگه:آرزو کردم دیگه مژه هام نریزه

 بعد سه تایی زدن زیرخنده

 آبجی کوچیکه، آبجی بزرگه و پرستار بخش شیمی درمانی

 برای سلامتی همشون دعا کنید...♥


روزنـــــــــــــه

روزی ، گرگی در دامنه کوه متوجه یک غار شد که حیوانات مختلف از آن عبور می کنند. گرگ بسیار خوشحال شد و فکر کرد که اگر در مقابل غار کمین کند، می تواند حیوانات مختلف را صید کند. بدین سبب، در مقابل خروجی غار کمین کرد تا حیوانات را شکار کند.
روز اول، یک گوسفند آمد. گرگ به دنبال گوسفند رفت. اما گوسفند بسرعت پا به فرار گذاشت و راه گریزی پیدا کرد و از معرکه گریخت. گرگ بسیار دستپاچه و عصبانی شد و سوراخ را بست. گرگ گمان می کرد که دیگر شکست نخواهد خورد.
روز دوم، یک خرگوش آمد. گرگ با تمام نیرو به دنبال خرگوش دوید اما خرگوش از سوراخ کوچک تری در کنار سوراخ قبلی فرار کرد. گرگ سوراخ های دیگر را بست و گفت که دیگر حیوانات نمی توانند از چنگ من بگریزند.
روز سوم، یک سنجاب کوچک آمد. گرگ بسیار تلاش کرد تا سنجاب را صید کند. اما سرانجام سنجاب نیز از یک سوراخ بسیار کوچک فرار کرد. گرگ بسیار عصبانی شد و کلیه سوراخ های غار را مسدود کرد. گرگ از تدبیر خود بسیار راضی بود.
اما روز چهارم، یک ببر آمد. گرگ که بسیار ترسیده بود بلافاصله به سوی غار پا به فرار گذاشت. ببر گرگ را تعقیب کرد. گرگ در داخل غار به هر سویی می دوید اما راهی برای فرار نداشت و سرانجام طعمه ببر شد.
هیچ گاه روزنه های کوچک زندگیت را به طمع آینده نبند.

سنگ تمام

آدم هــا بـرای هــم سنگ تمــام مـی گذارنــد،

 امــا نـه وقتــی کــه در میانشــان هســتی،


 نــــــــه..،


 آنجــا کــه در میــان خـاک خوابیــدی،

 "سنـــگِ تمــام" را میگذارنـد و مــی رونــد...






خاطره ها

یــــــــــــــــادِ بــــــعـــضـــی از خـــــاطـــــره ها افـــتــــــــــادن,

بـــــیــــــــــــــســــــــــت نــــــــــــــخ خـــــــــــــــرج داره ...!!!!


مخاطب

ҳ̸Ҳ̸ҳ





 آهـ ـاے!

بـ ـا تـ ـ و اَم !


تـ ـا آخـ ـر عـ ـمـ ـرت مـ ـ בیـ ـونـ ـے ...


بـ ـه ڪـ ـωـ ـے ڪـ ـﮧ بـ ـاعـ ـث شـ ـבـے بـ ـعـ ـد از تـ ـو


دیـ ـگـ ـ ﮧ عـ ـاشـ ـق هـ ـیـ
ـچـ ـڪـ ـس نـ ـشـ ـﮧ !

مـ ـے فـ ـهـ ـمـ ـے ؟

تــــــــــــــــو فرشته ای




به خودت بیا...

چشمانت را ببند..

و بالهایت را باز کن...

و به یاد بیاور...

تو همان فرشته ای که بالهایت را فراموش کرده ای...

دستی برای من بده از دورها تکان..




آقا اجازه! این دو سه خط را خودت بخوان!

قبل از هجوم سرزنش و حرف دیگران

آقا اجازه! پشت به من کرده قلبتان
دیگر نمی دهد به دلم روی خوش نشان!

قصدم گلایه نیست، اجازه! نه به خدا!
اصلا به این نوشته بگویید «داستان»

من خسته ام از آتش و از خاک، از زمین
از احتمال فاجعه، از آخرالزمان!

آقا اجازه! سنگ شدم، مانده در کویر
باران بیار و باز بباران از آسمان

- اهل بهشت یا که جهنم؟ خودت بگو!
- آقا اجازه! ما که نه در این و نه در آن!

«یک پای در جهنم و یک پای در بهشت»
یا زیر دستهای نجیب تو در امان!

آقا اجازه!............................
.......................................!

باشد! صبور می شوم اما تو لااقل
دستی برای من بده از دورها تکان..

سَر میز شامـ ـ

 یاבت ڪه می اُفتم بُغض میکُنَمـ ـ

 اشک בَر چِشمانَمـ حلقهـ میزَنَد

 هـ ـمهـ مُتِعَجِبـ نِگاهَـَمـ میکُننَد

 [لَبخند] میزنَمـ و میگویَمـ :

چقدر בاغ بود!                                                 


                                                                        bAhAri_70

                       

دیالوگ های ماندگار

آقای پینگ: فکر می‏کنم الان وقتشه چیزی رو بهت بگم که خیلی وقت پیش باید بهت می‏گفتم...

 پو: خب؟..

 آقای پینگ: ترکیب سری سوپ ترکیبی من...

 پو: آها!..

 آقای پینگ: ترکیب سری سوپ ترکیبی من اینه: هیچی.

 پو: ها؟

 آقای پینگ: نشنیدی چی گفتم؟ هیچی.

 پو: صبر کن، صبر کن... یعنی این فقط یه سوپ معمولیه؟ سس خاص یا چیزی بهش اضافه نمی‏کنی؟

 آقای پینگ: نیازی نیست! برای خاص کردن چیزی، فقط باید باور کنی که اون چیز خاصه...

l√Kung-Fu Panda

Director: Mark Osborne & John Stevenson

Writer: Jonathan Aibel & Glenn Berger



 

یـــــا حسینــــــــــــــــــ





چه کوتاه است فاصله میان



بالا رفتن دست علی (ع) و بالا رفتن سر حسین (ع) ....



فاصله ای از ظهر غدیر تا ظهر عاشورا ...

کارنامه‌ام

  پر از تقلب و گناه

    خط خطی سیاه

        هیچ وقت درسخوان نبوده‌ام ولی

           در شب تولدت

              مثل کاج

                توی طاق نصرت محله کار کرده‌ام

                    شاخه‌های خشک داربست را

                        بهار کرده‌ام

*

راستی دو روز قبل

    سرزده به خانه‌ی دل امید - همکلاسی‌ام - سر زدی

        ولی چرا

             به خانه‌ی حقیر قلب من نیامدی؟

                 رد شدم، قبول

                    ولی به من بگو

                        کی به من اجازه‌ی عبور می‌دهی؟

                            راستی اگر ببینمت

                               به من هر چه خواستم می‌دهی؟


کارنامه‌ی مرا


    دست راستم می‌دهی؟

        نا امید نیستم ولی به خاطر خدا

            از کنار نمره‌های زیر ده عبور کن!

                 ای عصاره گل محمدی!

                     فصل امتحان سخت ما ظهور کن !



خواستن و توانستن

بی همتا


خدايا .


 دمت گرم که بعداز گروني دلار و تحريم هنوز با 50 تومان صدقه 70



 نوع بلا رو دفع ميکني خوشحالم که تحريم ها برتو اثر نگذاشته...